خرید بک لینک
روباه آه کشان گفت :همیشه خدا یک پای بساط لنگ است !اما پی حرفش را گرفت و گفت : زندگی یکنواختی دارم . من مرغ هارا شکار می کنم ، آدمها مرا . همه ی مرغها عین همند همه ی آدمها هم عین همند . این وضع یک خرده خلقم را تنگ میکند . اما اگر تو منو اهلی کنی انگار که زندگیم را چراغان کرده باشی . آن وقت صدای پایی را می شناسم که با هر صدای پای دیگری فرق می کند ، صدای پای دیگران مرا وادار میکند تو هفت تا سوراخ قایم بشوم اما صدای پای تو مثل نغمه ای مرا از سوراخم می کشد بیرون . تازه نگاه کن آنجا آن گندمزار را می بینی ؟برای من که نان بخور نیستم گندم چیز بی فایده ای است . پس گندمزار هم م

برچسب: اهلی من العسل کریمی,اهلي من جمالي,اهلی من العسل,اهلي من سبتك راقبوني,اهلي من جمالي انظلموا هواي,اهلي منافقين,اهلي منفصلين,اهلي منفتحين,اهلی من عسل,اهلي من الانستقرام, نویسنده: نوید اسدیان تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 2:17

باز باران بی ترانه ....بازباران با تمام بی کسی های شبانهمی خورد بر مرد تنهامی چکد بر فرش خانهباز می آید صدای چک چک غمباز ماتم ... من به پشت شیشه تنهایی افتادهنمی دانم ، نمی فهممکجای قطره های بی کسی زیباست .... نمی فهمم چرا مردم نمی فهمندکه آن کودک که زیر ضربه شلاق بارانسخت می لرزدکجای ذلتشزیباست ...نمی فهمم .... کجای اشک یک باباکه سقفی از گِل و آهن به زور چکمهبارانبه روی همسرو پروانه های مرده اش آرامباریدهکجایش بوی عشق و عاشقیدارد ....نمی دانم ... نمی دانم چرا مردم نمی دانندکه باران عشق تنهانیستصدای ممتدش در امتداد رنجاین دلهاستکجای مرگ مازیباست ...نمی فهم

برچسب: باز باران بی ترانه,باز باران بی ترانه گریه هایم عاشقانه,باز باران بی ترانه میخورد بر سقف قلبم,باز باران بی ترانه از کارو,باز باران بی ترانه میخورد بر بام خانه,باز باران بی ترانه خانه ام کو,رمان باز باران بی ترانه,شعر باز باران بی ترانه,باز باران بی ترانه بی هوای عاشقانه,رمان باز باران بي ترانه, نویسنده: نوید اسدیان تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 2:17

سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند به فتراک جفا دلها چو بربندند بربندند ز زلف عنبرین جانها چو بگشایند بفشانند به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند سرشک گوشه گیران را چو دریابند در یابند رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند ز چشمم لعل رمانی چو میخندند میبارند ز رویم راز پنهانی چو میبینند میخوانند دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند بدین درگاه حافظ را چو میخو

برچسب: غبار غم برود حال خوش شود,غبار غم گرفته شیشه دلم,غبار غم چو بنشینند بنشانند,غبار غم چو بنشینند,غبار غم برود حال,غبار غم برود حافظ,سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند,شعر غبار غم برود, نویسنده: نوید اسدیان تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 2:17

روز جانبازیست ای بیچاره آذربایجان سر تو باشی در میان، هر جا که آمد پای جان…ای که دور از دامن مهر تو نالد جان من چون شکسته بال مرغی در هوای آشیان..تو همایون مهد زرتشتی و فرزندان تو پور ایرانند و پاک آیین نژاد آریاناختلاف لهجه، ملیت نزاید بهر کس ملتی با یک زبان کمتر به یاد آرد زمانگر بدین منطق تو را گفتند ایرانی نهای صبح را خواندند شام و آسمان را ریسمان!بیکس است ایران، به حرف ناکسان از ره مرو جان به قربان تو ای جانانه آذربایجان….با خطی برجسته در تاریخ ایران نقش بست همت والای سردار مهین ستارخاناین ه

برچسب: یاشاسین آذربایجان,یاشاسین یعنی چه,یاشاسین جوانان وطن,یاشاسین آذربایجان یعنی چه,یاشاسین تراختور,یاشاسین ایران,یاشاسین تورک,یاشاسین آذربایجانیم,یاشاسین به چه معناست,یاشاسین یعنی, نویسنده: نوید اسدیان تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 2:16

صفحه بندی